تبليغاتX
سینمایی که می رفتیم

سینمایی که می رفتیم

نوشته های علیرضا شیرنشان در باره سینما،،موسیقی،فوتبال،دانشگاه،شرکت و ...

اين هفته دوبار مسير رفت و برگشت اصفهان-شهركرد را آن هم توي دو روز متوالي طي كردم ، البته مقصر اصلي اش اين رضا مهاجره، خدا بگم چي كارش كنه كه  اساسي سر كار مون گذاشت ، ديروز فرهاد 4 تا track تصويري ازاجراهاي Chris De Burgh  برام آورد كه ديشب و امروز چند باري ديدمشون و كلي هم حال كردم ، پريروز دو سه تا وبلاگ جديد و خوندني كشف كردم كه شماها هم بد نيست بهشون سري بزنيد: قصه من،قصه تو ، snapshot  و یک پنجره ، ديگه اينكه اين چند روز دوستان و رفقا حسابي  كولاك كردندو يكي يكي وبلاگا شون را افتتاح كردند شد سري هم به وبلاگهاي اين رفقا ( مرید ومراد(محسن بصیری) و من – تو= ..!!(هادی استکی)) بزنيد . مهرزاد دانش هم نوشته قشنگي ازانتخابات اخير توي وبلاگش با عنوان  اندر نتايج انتخابات  گذاشته كه اون را هم حتماً بخونيد، راستي فكرمي كنم موتور محركي كه توي مطلب قبلي در مورد سريال زير تيغ  ازش نوشته  بودم تا حدودي توي اين قسمت استارتش  زده  شد حالا تا ببينيم بعدش چي مي شه(راستي شما ها نفهميديد كه چرا زمان پخش سريال را تلويزيون يهو از چهارشنبه شب ها به دوشنبه شب ها اورد ، من يكي كه اگه به طور اتفاقي خبر اين تغيير را تو يكي از سايت ها نديده بودم حتماً اين قسمتش را از دست مي دادم ) و اخر اينكه چند روزيه تصفيف زيباي بهاردلنشين با صدای استاد بنان و يه آهنگ از شادمهرعقيلي(حتما می گید این دو تا چه ربطی بهم دارند) كه از تم غمناكش خوشم مي ياد ولي اسمش را نمي دونم - فكر مي كنم ما چند سال پيش باشه- را گوش مي دهم (بنظرم من شادمهر استعدادش را خيلي راحت هدر داد بخصوص بعد از رفتنش از ايران) ، اين دو تا عكس را هم امروز خودم از خودم گرفتم قضاوتش با شما.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 18:37  توسط علیرضا شیرنشان  | 

 1- توي اين يكي دو روزي كه شهركرد بودم هوا حسابي سرد و برفي بود، چهارشنبه بعد از كلاس دكتر قضاوي با بچه ها رفتيم یه سری عكس توي برفاي جلوی دانشكده گرفتيم كه جند تایش را اینجا گذاشته ام .

2- ديروز حين  برگشت از شركت  به طور اتفاقي رفتم سري زدم به كيوسك روزنامه فروشي سر راه و يه روزنامه همشهري خريدم ( از زماني كه شرق توقيف شد مدتها بود كه روزنامه نمي خرديم ) و خوشبختانه همشهري يه نوشته جالب و خوندني از كيومرث خان پوراحمد ( فيلمساز محبوبم كه ايشاا... يه روزي شرح آشنايي ام با جناب پوراحمد را توي وبلاگ مي نويسم ) با عنوان دیدن پاهای مردم بعد از نیم قرن داشت كه  حتماً بخونيدش.

3- امير قادري چند روزيه تيكه هاي جديدي از مستندش با عنوان آقای کیمیایی را توي سايت سينماي ما گذاشته كه هر چند چيزي ازش نميشه سر درآورد ( البته با اين دو سه دقیقه قرارهم نيست چيزي ازش بفهميم ) ولي لااقل دو تا حس را توي دل آدم بوجود مياره : اولي اينكه دلت مي خواد خودت هم اونجا بودي و پاي حرفاي كيميايي مي نشستي و دومي اينكه منتظرآماده شدن و ديدن كامل مستند امير قادري بنشيني.

4- بنظرمن زيرتيغ به يك موتور محرك اساسي نياز داره ، توي این يكي دو هفته اخير باركششي قصه افت كرده و اگه اينطوري پیش بره مطمئن هستم كه مخاطبش را از دست مي ده، همجنان منتظر اتفاقي جديدي توی روایت داستان هستيم .  

5- تشكر وي‍‍ژه ازهمه دوستاني كه توي پست قبلي برام پيام تسليت گذاشته بودند دست همگي درد نكنه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 10:43  توسط علیرضا شیرنشان  | 

مادربزرگ دوست داشتني ام كه مامان به به ( که بنظرم منحصربفرد ترین اسمیه که نوه ها روی مادربزرگاشون می گذارند) خطابش مي كرديم ديروزيهو همه مون را تنها گذاشت، ديگه كسي نيست هر روز به خونمون زنگ بزنه و حال همه مون را بپرسه ديگه كسي نيست كه نگران كارو درس و زندگي تك تك بچه ها و نوه ها و...ش باشه ديگه كسي نيست كه مطمئن باشي هميشه و هرجا كه باشي بيادته و دوستت داره ديگه كسي نيست كه بادليل و بي دليل هميشه بتوني خونه شون بري ديگه كسي نيست كه پاي حرفاي قشنگش بشي ديگه كسي نيست که روز تولد تک تک نوه هاش بهشون زنگ بزنه ...

از مامان به به هميشه مي خوام يه تصوير را توی ذهنم تداعي كنم : هروقت  مي ديدمون دستاش را باز مي كرد مي گفت نه نه بياين تا ببوسمتون  ...و اين جمله را طوري مي گفت كه انگار سالها بود ما را نديده بود...

مامان به به دلمون برات تنگ شده ......

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 20:28  توسط علیرضا شیرنشان  | 

زماني يكي از دلي خوشي هايم دنبال كردن بازيهاي آسيايي بود، براي شروع بازيهايي آسيايي  انتظار مي كشيدم ( انتظاري دقيقاً مثل انتظاري كه براي شروع جام جهاني و جام ملتها و المپيك و...مي كشيدم ) ،امروز بياد روزهاي بازيهاي پكن، گلهاي پيوس و حركات عابدزاده توی بازی فینال و تيم معركه اي كه پروين مربي اش بود افتادم(آن زمان ده سالي بيشتر نداشتم)، بياد روزهايي افتادم كه چند بار براي خريدن ويژه نامه بازيها ي هيروشيما كه قرار بود همشهري دربياورد به كيوسك روزنامه فروشي محله مان سر زدم ، بياد روزهايي افتادم كه ...

ظاهرا امروز چند روزي هست كه بازيهاي دوحه شروع شده، خبر آغاز بازيها را به طور اتفاقي حين مسير توي تاكسي شنيدم ... دوشب پيش كه رضازاده داشت وزنه ها را بالاي سرش مي برد و بعد از آن هم مدال طلا را گرفت فقط صداي گزارش بازي را از اتاقم می شنيدم... از  تيم فوتبالي هم كه به بازيها اعزام شده است  اطلاعاتم صفرصفره ، ديگر هيچ علاقه و انگيزه اي به دنبال كردن اين جور چيزها ندارم نمي دانم من تغيیر كرده ام يا اوضاع متحول شده يا شايد هم هردو...

پي نوشت: امروز اخبار ورزشي داشت تصوير رضا زاده را نشون مي داد كه ظاهرا تازه از بازيها برگشته بود، خبرنگاري كه داشت بارضا زاده مصاحبه مي كرد جمله اش را اين طوري آغاز كرد: آقاي رضا زاده وقتي چند ميليارد نفر داشتند صحنه بالا سر بردن وزنه توسط شما را مي ديدند...( راستي مگه جمعيت دنيا چقدره كه اون موقع چند ميليارد نفر از آن جمعيت داشتند رضا زاده را مي ديدند!!!!؟)

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 18:0  توسط علیرضا شیرنشان  | 

1- امروز بهمراه رضا از شهركرد برگشتیم اصفهان ، توي اين يكي دو روزي كه دانشگاه بودم اتفاق خاصي نيفتاد كه بخوام براتون تعريف كنم  و شاید مهمترین اتفاقی که بشه گفت اين بود كه امروز صبح يه جشني به مناسب روز دانشجو توي تالار دانشكده برگزار شد كه خوشبختانه با توجه به كلاسي كه همان موقع داشتيم از جشن روز دانشجو بي نصيب مانديم ، به نظر من توي مملكت ما هميشه جشنها و مراسم ها( و بخصوص اينجور مراسمها ) اونقدر بي خاصيت و بي مزه برگزار مي شند كه آدم ترجيح مي ده هيجوقت توي اونها شركت نكنه.

2- با فرهاد قرارگذاشتيم كه تا هفته آينده هركدوممون يه چارت زماني براي روند كار روي پايان نامه هامون دربياريم كه اگه بشه لااقل ازين سردرگمي و نامشخص بودن كارهاي پايان نامه دربياييم، اميدوارم.  

3- ديشب توي سايت ارشد به طور اتفاقي فايل صوتي آهنگ زیبای سفر برای وطن را كه استاد محمد نوري خونده پيدا  و دانلود كردم كه  البته چند وقت پيش، اجراي مراسم چهره هاي ماندگارش را از تلويزيون ضبط كرده بودم كه متاسفانه  حين پخش ( تكرار مراسم چهره هاي ماندگار) اونقدر تلويزيون تصويرهاي بي خاصيت و بي مزه (اين براي بار دوم است كه توي اين نوشته ازين عبارات استفاده مي كنم ) بجاي تصوير اجراي با شكوه استاد نوري گذاشت كه آدم ترجيح مي ده همون آهنگ بدون تصوير را گوش كنه.

۴-عليرضا معتمدي مطلب قشنگي با عنوان این نردبان کثیف خوشبختی توي وبلاگش گذاشته كه دقيقاً حكايت دو تا از دوستان و همكلاسي هاي نزديك دوره ليسانس منه ( آقايان ي.ک و م.ج ) ، كه مي خواستند- ازحدود يكسال پيش - من را هم به قول خودشان با دعوت به يك كار پرسود و پردرآمد به فلاكت و بدبختي دچار كنند كه الان خودشان دچارآن شده اند. امان ازين نردبان كثيف خوشبختي.

پي نوشت : متشكرم  از بچه هايي كه توي وبلاگ كامنت مي گذارند و مخصوصاْ اينبار از آقاي مهرزاد دانش عزيز (منتقد فيلم ) كه كلي غافلگيروخوشحالم كردند، هميشه يكي از كساني كه علاقمند به خوندن نوشته هاش توي مجله فيلم بوده ام وهستم  واونها را پيگيري مي كنم  آفاي دانش بوده اند واز اينكه بهم نزديكتر شده ايم خيلي خوشحالم ، اميدوارم رفاقتمان تداوم داشته باشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 20:59  توسط علیرضا شیرنشان  | 

ديروز به همراه بروبچ

ديروز به همراه بروبچ دانشگاه زديم بيرون براي اندكي كيف دنيا و البته بي خيال كارودرس و دانشگاه شدن لااقل براي چند ساعتي، اول از همه با عباس و فرهاد رفتيم سينما ايران، سانس 4.5، براي ديدن فيلم تقاطع( ابوالحسن داودي)، فيلم را دوست داشتم هر جند بنظرم فيلم فوق العاده اي نبود- نسبت به آنچه قبلاً از فيلم شنيده بودم- ازساختار حرفه اي فيلم و كارگرداني داودي خوشم اومد، صحنه تصادف فيلم عالي در آمده بود و معلوم بود كه زحمت زيادي براي آن كشيده شده، بازي ها متعادل و خوب بود، تدوين بهرام دهقاني هم بي نقص بود بخصوص براي قطع هاي بجاي همان صحنه تصادف. بعداز سينما با پرايد عباس رهسپار پل خواجو شديم ، ساعتي را كنار آب قدم زديم، گپ زديم ، چند دهن آواز خوانديم ،عكس گرفتيم ( در فيگورهاي هنري و غير هنري)– عكسها را با گوشي فرهاد گرفتيم كه پايين نوشته اوردمشون (باتشکر ویژه از فرهاد عزیز)- و البته علاوه بر منظره زيباي پل خواجو و زاينده رود مناظر حاشيه اي و زيباي ديگري هم ديديم – في المثل صحنه بخار داخل يك ماشين كه بجز اون دوتا آدم داخلش ماهم كلي با موضوع حال كرديم- بعد هم كه سروكله جناب حسين خان خامه- هم رشته ايمان در دانشگاه صنعتي- پيدا شد و از خزعبلات ايشان هم بهره فراوان برديم (بازهم درحين قدم زدن كنار زاينده رود ودر همان نزديكيهاي پل خواجه)- في المثل شرح حسين آقا ازديدن فيلم جنجالي اين چند هفته اخير واینکه آقا دل و روده طرف را هم توي فيلم نشان داده اند( الله اعلم باالحقايق الامور) و همچنين شرح ديگرشان از فيلمي ديگر توي همين مايه و اينكه دو نفري كه توي فيلم بوده اند سر قضيه چگونگي كار دعواشان شده- آخر كار هم رفيق شفيقمان آقارضا به ما ملحق شد و البته با تاخير و عليرغم اينكه توجيه دير آمدنش را خريدن يك عدد ژاكت ناقابل جهت رفع سرما از فروشگاه هاكوپيان عنوان  مي كرد اما بچه ها متفق القول مي گفتند كه رضا امشب رفته بوده خواستگاري( بازهم الله اعلم به .... ) و آخرسر هم رفتيم براي صرف شام به يكي از پيتزا فروشي هاي شهر- پيتزا كاج، و به گفته دوستان پاتوق هميشگي رضا و ديگر عزيزان –و يك عدد ميني پيتزاي ناقابل هم نوش جان كرديم و حول و حوش ساعت 11 شب بود كه برگشتيم خانه و گفتيم كه ديگر خوشگذراني بس است لااقل براي امشب.

حاشيه :

1- صحنه بخار داخل ماشين كه حيفم مياد دوباره چيزي ازش ننويسم.

2- صحنه بوق زدن عباس براي يارو كه كنار خيابون وايساده بود.

۳-صحنه دورزدن میدون و حوض آب پل بزرگمهر، رقصی که آب فواره داخل حوض می کرد و عنوانی که حسین خامه به میدون داد: میدون چهل ....( این یکی را متاسفانه نمی تونم کامل بگم)

۴- اعطاي امتياز بازاريابي فروش توت فرنگي نجف آباد از طرف آقا رضا مهاجر به فرهاد خان فاضل.

۵- سوت و دست زدن ملت داخل سينما حين صحنه هايي كه مثلا مشخص مي شد دختره و پسره دست گل آب دادن( اكثر ديالوگهاي اين صحنه ها را نشنيديم به خاط همين سوت ها و دست ها، واقعاً خاك بر سرشون كنن هم اون ملت داخل سينما را و هم اون دختره و پسره را)

۶- جمله قشنگ فرهاد حين قدم زدن كنارآب با اين مضمون خطاب به من و عباس: ديگه داشت حالم بهم مي خورد از بس فقط قيافه هاتون را تو دانشگاه شهركرد ديدم.

نتيجه گيري و بحث: خيلي خوش گذشت

عكسهاي پل خواجو

تقاطع

نمایی از فیلم تقاطع

+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1385ساعت 17:0  توسط علیرضا شیرنشان  | 

۱ -این چند روز به دلایل مختلف ( و البته به یک دلیل خاصتر و بدون شرح )  حال و حوصله هیچ کاری را ندارم در واقع هیچ کاری را با شوق و ذوق انجام نمی دهم نه کارهای شرکت و نه کارهای دانشگاه  .

۲- حیف بابک بیات بود که به این زودی بره، هر چند این سالهای آخر فعالیتش کمتر شده بود و کارفوق العاده ای هم ازش نشنیده بودیم، توی موسیقی فیلمهایی که بابک بیات ساخته  موسیقی فیلم مسافران را از همه بیشتر دوست دارم. روح شاد.

۳- ساتیار امامی (عکاس) یک عکس خوشگل از هدیه تهرانی تو سایتش گذاشته که البته عکاسش آلفرد یعقوب زاده است حتماْ یه سری به سایتش بزنید.

۴-  فردا اگه خدا بخواهد اولین سمینار درس خواص فیزیکی را می دهم، البته به همراه رفقای عزیز ( فرهاد خان  فاضل و محسن خان بصیری ).

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 15:41  توسط علیرضا شیرنشان  | 

1-زيرتيغ ازاين هفته اوج گرفت، صحنه دعوا و درگيري پرستويي و پسياني فوق العاده بود، هنرمند  اتفاق اصلی داستانش را عالی انتخاب کرده و بموقع غافلگيرمان كرد ، از حالا منتظر كنش ها و واكنش هاي شخصيت هاي قصه هستيم. اما با این وجود حيف شد كه ازاين هفته با مردن اوس جعفر از حضور خوب پسياني محروم مي شويم. زيرتيغ را از دست ندهيد.

2- اين روزها آلبوم  آهنگ وفای استاد شجريان را زياد گوش مي دهم، تصنيف هاي آهنگ وفا آنقدر زيبا و شنيدني هستند كه نيازي به تعريف نیست.

3- اين رضا مهاجر يا به قول خودش كه مي گه توي سايت خطابش كنم: مهندس مهاجر- آخه آدم كه به رفيق صميمي اش مهندس نمي گه!!!- داره كم كم وبلاگش را سرو شكل جالبي مي ده، و همين طوري وبلاگش را بروز كنه خوبه و بنظرم مي تونه از اون استفاده حرفه اي هم بكنه، من كه اميدوارم اين اتفاق بيفته. حتما يه سري وبلاگش بزنيد.

+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت 12:54  توسط علیرضا شیرنشان  |