تبليغاتX
سینمایی که می رفتیم

سینمایی که می رفتیم

نوشته های علیرضا شیرنشان در باره سینما،،موسیقی،فوتبال،دانشگاه،شرکت و ...

علیرغم اینکه چند روزیه نوشتنم نمی یاد اما:

  • شب عيد غدير شبكه سه موقع پخش سريال باغ مظفرسه چهارباري زيرنويس كرد كه فردا پخش مستقيم مراسم اختتاميه جشنواره موسيقي فجر از راديو .... موج .... ساعت .....
  • ديشب توي تاكسي موقع رفتن به خانه، گوينده راديو اصفهان داشت مي گفت كه دقايقي است كه مراسم اختتاميه نكوداشت پايتخت فرهنگي جهان اسلام در هتل عباسي شروع شده و در صدد هستيم كه گوشه هايي ازاين مراسم رابه طور مستقيم برايتان پخش كنيم ...

نمی دانم خاصیت و جذابیت پخش مراسم اختتامیه یک جشنواره یا یک جشن از رادیو چیه ولی هر چی که باشه امیدوارم دوستانی که این مراسم ها را به طور مستقیم دیده اند، ببخشید شنیده اند فیض لازمه را برده باشند.

پی نوشت: امتحاناتم از هفته آینده شروع می شه ممکن است مدتی نتوانم وبلاگم را بروز کنم، مخلصیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 14:20  توسط علیرضا شیرنشان  | 

سالها پیش (اواخردوران جنگ که  هشت سالی بیشتر نداشتم )در یکی از ایام تابستان که به همراه خواهر و دخترخاله و پسرخاله ام رفته بودیم خانه مادربزرگ ( همان مامان به به عزيز) مهمانی، شب موقع خواب هر چهارنفرمان دعا کردیم که خدا كند امشب صدام بمیرد و فردا که پيك موتوري روزنامه را می اورد در خانه مادربزرگ خبر مرگش را بخوانیم، آن شب تا ديروقت بيدار مانديم و چهارنفرمان در مورد مرگ  صدام حرف زديم و گفتیم که اگر صدام بميرد همه چيز درست مي شود ولي صدام آن شب نمرد...

 حالا که این مطلب را می  نویسم سه چهار روزی هست که صدام اعدام شده...

دعايمان حدود هیجده سال بعد مستجاب شد(يا شايد هم ديگران مستجابش كردند) اما  هنوز همه چيز  درست نشده...(البته فکرمی کنم الان تعریف هر چهارتایمان از درست شدن هم تغییر کرده و هم باهم متفاوت باشد)

پي نوشت  : كامران نجف زاده توي بخش خبري شنبه شب شبكه سه جمله اي با اين مضمون گفت: شبكه هاي تلويزيوني اجازه نداشتند تصاوير كامل اعدام صدام را  نشان بدهند شايد به اين علت كه صدام واقعي را اعدام نكرده اند بعدش ادامه داد كه آمريكاييها صدام را اعدام كردند چون مي خواستند در اين وضعيت او از خيلي از رازهايشان افشاگري نكند... امان از دست اين آمريكاييها كه در آن واحد هم مي توانند يكي را اعدام كنند و هم نكنند!

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385ساعت 14:0  توسط علیرضا شیرنشان  | 

  

مسیحای جوانمرد من!

 

اي ترساي پير پيرهن چركين

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي!

 

دمت گرم و سرت خوش باد

 

سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي

                                    مهدی اخوان ثالث ((زمستان))

زمستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 دی1385ساعت 18:23  توسط علیرضا شیرنشان  | 

تو اين يكي دو ساعتي كه از شركت برگشته ام مدام دارم پيشنهاد آقاي داوري ( مدير توليد سابق تامکار و مديرعامل واحد جديدمان با اسم فعلي تامكار سنگ ) را توي ذهنم مرور مي كنم  ولي هنوز به نتيجه مشخصي نرسيده ام، راستش قضيه ازين قراره كه با توجه بهPart time   بودن توي شركت قاعدتاْ نمي تونم مسئوليت كارهايي را قبول كنم كه نياز به پيگيري مداوم توي طول هفته را داره، بنابراين مجبورم يا در واقع شركت مجبوره كارهايي را به من محول كنه كه معمولا از لحاظ زماني و تداوم كار به مشكلي بر نمي خوره، بعد از تموم كردن ليست تهيه متريال و قطعات استاندارد پرو‍ژه و كتابچه برآورد قيمت دستگاه و يكسري كارهاي خرده ريز ديگه چند روزي بود كه سرم تقريباً خلوت شده بود... امشب آقاي داوري پيشنهاد داد اگه علاقه دارم ومي تونم، مسئوليت امور بازرگاني پروژه ساخت دستگاه اره سنگ (Gang Saw) ( دستگاهي كه قراره توي شركت جديد خط توليدش را راه بندازيم) را قبول كنم كه خودش شامل گرفتن انواع استعلام ها،ارتباط با شركتها و موسسات داخلي و خارجي براي خريد انواع نيازهاي پرو‍ژه، ايجاد يك بانك جامع اطلاعاتي براي انتخاب گزينه هاي خريد،مواردي مانند گشايشL/C براي خريدهاي خارجي،پيدا كردن لينك هاي مفيد براي دسترسي ارزان تر و سريع تر مثلا براي يك نوع متريال يا قطعه استانداردخاص و...مي شه و خوب به قول آقاي داوري براي اين كار علاوه بر فني بودن و داشتن تجربه يك خصلت ديگه هم نيازه : موذی بودن ، يعني اينكه  توي اين بازاري كه به اصطلاح پر از گرگه طوري رفتار كني كه نخورندت ! اينكه بتوني بموقع موقعيت را تشخيص بدهي و بازي را بنفع خودت تموم كني، اينكه مثلاً سرقيمت فلان چيزطرف مقابلت را طوري متعاقد كني كه زياد گفته و يه تخفيف حسابي ازش بگيري و... كه البته به نظرم با توجه به يكي دو تا خريدي كه از شركتهاي خارجي براي همين پرو‍ژه داشته ام همه اين حرفها فقط توي مملكت ما مطرحه و نهايتش اينكه من با اين كلمه موذی بودن مشكل دارم و يكي ازاون خصلتهاييه كه هرگز توي وجود خودم احساس نمي كنم. هرچند ازين كه يه كار جديد را تجربه كنم(بخصوص از ارتباط و خريد هاي خارجي  كه معمولاً كار طبق برنامه و اصول خودش پيش مي ره خوشم مي ياد) استقبال مي كنم اما فعلا كه مرددم، فردا شب به احتمال زياد در اين مورد با آقاي داوري يه جلسه خواهم داشت، تا ببينم چي ميشه.شما هام اگه پيشنهادي داشتين حتماً بنويسين. فعلاً‌ با اجازه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 21:32  توسط علیرضا شیرنشان  |