برادرم احمدرضا –كه الان كلاس سوم دبيرستانه – از اون عشق فوتبالهاست، يك فوتبال بين حرفه اي و طرفدار متعصب تيم منچستر يونايتد و تيم ملي انگليس، به قول خودش كلاسش بالاتر از اين حرفاست كه طرفدار پرسپوليس يا استقلال باشه ، اگه درسش اجازه بده حتماً فوتبالهاي خارجي تلويزيون را مي بينه و البته يادم نمي آيد كه هيچ يك از بازيهاي منچستر و تيم ملي انگليس را از دست داده باشه. معمولاً سر برد و باخت منچستر و اينكه به نظرمن تيم مورد علاقه اش تيم مزخرفي است و حالم از الكس فرگوسن بهم مي خورد باهم كركري داريم، علاقه اش به فوتبال درست مثل علاقه خودم به فوتبال توي دوره اي است كه هم سن وسالش بودم، البته من طرفدار پرسپوليس و بايرن مونيخ و تيم ملي آلمان بودم – و هنوز هم هستم - هر چند الان اون عطش فوتبالي و ذوق و شوق دنبال كردن نتايج بازيهاي تيمهاي مورد علاقه ام كمترو كمتر شده است، البته یک علتش این است که اين روزها فرصت تماشاي يك بازي فوتبال بندرت برايم پيش مي آيد وخوب علت مهمتر اينكه چيزهاي ديگري هم اين سالها جايگزين اين عشق و علاقه شده است.
امشب كه از سر كار برگشتم خونه، تلويزيون داشت بازي منچستر- واتفورد را نشون مي داد، گفتم براي رفع خستگي هم كه شده بشينم بازي را كنار احمد ببينم و خوب البته كمي هم سر به سرش بذارم ، اما از شانس بد من- بعد از چند وقتي كه مثلاً خواسته ام يك فوتبال خارجي را ببينم- گزارشگر بازي كسي نيست جز جواد خياباني، طبق معمول با جملات واصطلاحاتي كه به كار مي برد در حال راه رفتن روي اعصاب بينندگان عزيزاست،مثل هميشه اطلاعات تكراري وگاهي غلط مي دهد، آدمهاي مشهوري را كه دوربين در بين تماشاگران ورزشگاه رويشان زوم مي كند نمي شناسد و توي بازي امشب وقتي وين روني با ضربه اي جانانه از ميانه هاي زمين گل اول بازي را زد، جناب خياباني هنوز در عوالم خودشان سير مي كردند و در حال توضيح در مورد نتايج فلان تيم و بهمان تيم در هفته نمي دانم چندم ليگ برتر بودند و زماني كه روني خوشحالي اش را از زدن گل ابراز كرد آقاي خياباني تازه متوجه قضيه شدند...نمي توانم تحمل كنم، بي خيال بازي مي شوم و مي روم پشت كامپيوترم مي نشينم تا لااقل كمي موسيقي – باز هم براي رفع خستگي- گوش كنم... ساعتي بعد بازي تمام شده ، برادرم وارد اتاق مي شود ، از چهره خندان و خوشحالش معلوم است منچستر بازي را برده... دوباره كركري هايمان شروع مي شود...
ادامه مطلب

