دارم زور مي زنم كه بنويسم، كه اينجا باشم، انگار بودنم به هر شكل، بهتر از هرگز نبودنم است، دلم مي خواهد بيشتر بنويسم اما نمي شود ...
آزمودم عقل دور انديش را بعد ازين ديوانه سازم خويش را
پی نوشت : چقدر دلم برای این تکه شعر که اون بیمار روانی روی تخت می گوید و بعدش گریه های هامون شروع می شود و اون آوازی که حزن صحنه را بیشتر می کند، تنگ شده بود.
راستش مي خواسم كمي ازين آق رضا مهاجر و جريان تموم كردن پايان نامه اش بنويسم و اينكه بي وفا صبر نكرد تا با هم دفاع كنيم و حالا روز يكشنبه قراره دفاع كنه اما ديدم حال و حوصله اش را ندارم - يعني چند روزيه حال و حوصله هيچ كاري را ندارم- پس گفتم به جاش اين قصه را بخونين كه يكي از دوستان – اسمش را به دلايل امنيتي نمي گم چون بنده خدا هنوز دفاع نكرده و مي ترسم براش مشكلاتي ايجاد بشه !- زحمت كشيده و برام ايميل كرده و البته بي ربط با جريان اين آق رضا هم نيس، پس فعلا با اجازه.

ادامه مطلب
قرار بود برايتان از كنسرت استاد شجريان – همان برنامه كذايي پست قبلي - كه شب اول آن دوشنبه شب گذشته بود بنويسم، هرچند كمي ديراست اما مرد است و قولش:
ديدار استاد و گوش دادن به آوازش از نزديك قطعاً ويژگي خاص خودش را دارد اگرچه از همان اول هم مي شد حدس زد كه سالن اجراي در نظر گرفته شده مخصوص اين جور برنامه ها نيست – و اين را خوب مي دانيم كه سالنهاي ديگر هم مشكلات ديگري دارند- يا اينكه برنامه با تاخير فراواني شروع خواهد شد- روي بليتها نوشته شده بود كه درهاي سالن راس ساعت 7:30 بسته خواهد شد اما تا حدوداي ساعت 9 عزيزاني بودند كه بليت بدست وارد سالن مي شدند- اما به هر استاد آمده بود و بايد مي رفتم آن هم بعد سالها كه در اصفهان مي خواند... بنظرتان از چه بگويم بهتراست مثلا اينكه بخش اول كنسرت شامل اجراي موسيقي در دستگاه ماهور و دو تا از تصنيفهاي قديمي ساخته خود استاد يعني سروچمان و سخن عشق مي شد، هر چند نمي دانم چرا خود استاد قدري خسته بنظرمي رسيد و صدايش در بخش اول آن صداي هميشگي نبود، اما با اين وجود بخش دوم بيشتر به دل نشست چه آنجا كه قطعه ديدار ساخته سعيد فرج پوري توسط مجيد درخشاني و گروهش نواخته شد –راستي چرا خود فرج پوري نيامده بود!؟- و چه آنجا كه همايون شعر چشم رضا و مرحمت را خواند و بعدترش كه دو تصنيف زيباي در فراق و باده عشق توسط استاد و پسرش اجرا شد قابل توجه بود، آخر كنسرت هم كه استاد به درخواستمان آواز مرغ سحر سر داد شور و حال خاصي فضاي سالن را فرا گرفت...
همه مي دانيم كه براي اجراي يك كنسرت موسيقي قطعا وجود امكانات مناسب از جمله سالن و تجهيزات صداي استاندارد يكي از شرطهاي اساسي است اما همه اين را بيشتر مي دانيم كه اين چند شب جمعيت عظيمي گرد هم آمدند تا همه اين شرایط را فراموش كنند، فقط و فقط به خاطر وجود مردي كه در قله موسيقي ايران زمين جاي دارد و اگر جايي در اين دنياي پهناور نامي ازاين مرز و بوم برده شود او در آن نقش بزرگي داشته است، پس بازهم مي گوييم عمرش دراز باد و آوازش مستدام.
پي نوشت1: يك تشكر ويژه ويژه از فرهاد فاضل نازنين بابت همه چيز.
پي نوشت2: كم كم ودارد قت سوارشدن در اتوبوس شب جناب پوراحمد هم مي رسد.