- مي گما!
- هان چيه؟
- براي چي گفتي اين رضا مهاجر الكي دفاع كرده و شانسكي دكتري قبول شده و نمي دونم اگه اين دكتر صالحي و اينا نبودن...
- چي داري برا خودت مي گي، الكي شلوغش مي كني!؟ كي اينا كه مي گي را گفته؟
- خودت گفتي ديگه
- من!؟ من كي گفتم؟
- اي بابا يادت نيس، همون قضيه خرگوش و روباه و نمي دونم شير و پايان نامه و اينا ديگه كه تو وبلاگت گذاشتي...
- آهان اونا را مي گي...
- آره ديگه همونا رو مي گم... آخه اين حرفا چيه مي زني!
- خوب حالا مگه چي شده؟
- هيچي طوري نشه... بابا بنده خدا مي خواد بورس جور كنه اونوقت تو با اين كارت موجبات تشويش اذهان عمومي را فراهم مي كني
- خوب بابا! حالا تو هم اينقدر قضيه را گنده ش كردي... حالا ما يه چيزي گفتيم خواستيم سر به سر رضا بذاريم
- اينا رو مي گي بعدشم همه چيزو يادت مي ره
- چيو ديگه؟
- همين كه بعد دفاعش يه سور حسابي به تو و بروبچ داد... يادت رفت؟
- آره اينو كه خوب يادمه... يعني حسابي خوشم اومدا!
- حالا راستي چه جوري بود اين سور آقا رضا؟
- نبودي كه...
- نه بابا كي به ما خبر مي ده؟
- عالي...يه سور مفصل ...جوجه كباب و ماست و موسير و سالاد و نوشابه و دوغ و ساير مخلفات...
- پس جا من يكي حسابي خالي بوده...
- آره چه جورم ...اما غصه شو نخور... گفته به بروبچ و رفقاي اصفهاني هم قراره تو هتل آسمان يا يه همچين جايي يه سور اساسي ديگه بده، فقط تا دير نشده دنبالشو بگير چون مي ترسم يادش بره...
- اِ جدي مي گي!؟ پس تيليفونو بده تا همين الان يه زنگ بهش بزنم...
- بيا اينم تلفن، حالا راستي راستي اين قضيه كه گفتي...
- كدوم قضيه؟
- همينا كه تو وبلاگم گذاشتم، بد كاري كردم؟ موجبات تشويشاتو اينا را فراهم كرده؟
- بابا بي خيالش، سور اصفهان را بچسب...چرا پس اين موبايلش در دسترس نيس...
- اِ خودت بحثشو شروع مي كني بعد مي گي... نمي خواد موبايلشو بگيري شماره خونشونو بگير...
- خب بگو... چنده؟
- دويست و بيس...
پي نوشت: رضا جون شرمنده، اومدم ابروشو بردارم زدم چششم كور كردم... حالا راستي كي بريم هتل آسمان يا يه همچين جايي!؟
پي نوشت 2: عكس تزئيني است
