
امروز شد چهار سال، شد چهار سال که دارم می روم تامکار، درست صبح شنبه 26 اردیبهشت 83 بود که آمدم روی یکی از صندلی های کنار میز آقای سلمانی توی همین دفتری که الان هستیم و زمانی دفتر ساخت و تولید تامکار بود، نشستم منتظر آقای داوری، جایی که حالا به جای آن صندلی ها میز خودم هست و حالا دیگر آقای سلمانی نیست و جایش مهران آقاجانی می نشیند و امروز بجای مدیر آن پروژه کوچولوی پالت کار ذوب آهن، شده ام یکی از اعضای اصلی واحد ساخت و تولید ماشین آلات و تجهیزات سنگ شرکت تامکار یا همان تامکار سنگ خودمان.

پی نوشت: نگاهی بیاندازید به چهره بشاش ابراهیم حاتمی کیا و چهره خسته آقای کیمیایی در شب کارگردانان سینمای ایران و تفاوت را احساس کنید!
این روزها اصلا نوشتنم نمی آید، دلیلش را نمی دانم چرا، این چند خط را هم که دارم می نویسم همین طوری است، بیشتر برای اثبات بودن و وجود داشتن است، این روزها فقط شدیداً بدنبال عناصر سرحال آور هستم، مثلاً یه چیزی تو مایه های دی وی دی مستندهایی که دوست خوبم آقای مهرزاد دانش زحمت کشید و برایم فرستاد، هرچند از سه فیلم روی دی وی دی فقط امکان دیدن مستند بعد از خانم شماره 11- درباره رضا کیانیان- وجود داشت، یا مثلاً گپ دیشب با دوست مترجمم، جواد بویر حسنی، که به جای فراگیری زبان، ساعتی نشستیم و درباره شجریان حرف زدیم – آخه دیشب تازه فهمیدم که جواد هم عاشق شجریانه - و یا مثلاً ... و یا مثلاً، شما بنویسید چی!؟
پی نوشت: همین الان توی یکی از صفحات هفته بازار کار این تیتر را از قول وزیر کار خوندم: نوآوری با کارآفرینی شکوفا می شود... جالبه ما که تا این لحظه فکر می کردیم کارآفرینی با نوآوری شکوفا می شود! اصلا مگه فرقی هم می کنه!؟
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
حافظ
