تماشاي نقاشي هاي آبرنگ محسن درخشان و الهام ايزدي در نگارخانه كوثر ميدان نقش جهان، امروز، يكي از ثمراتش شد ديدار خسرو سينايي در كانون فيلم حوزه هنري.
"...و حالا که می خواست بزرگتر باشد و بزرگتر فکر کند و حالا که دختری را دوست می داشت که شاید چند سانتیمتری از او بلندقدتر بود- فقط چند سانتیمتر؛ آن هم شاید- پس چه زود است که آدمها یکدیگر بشناسند و از هم الهام بگیرند و چه زود است که همه چیز فراموش شود؛ خیلی زود است..."
پی نوشت: امشب که از سرکار برگشته ام و تلویزیون را روشن می کنم، می بینم پیمان یوسفی دارد بازی اتریش- کرواسی را گزارش می کند، می پرسم این یورو 2008 کی شروع شد که ما نفهمیدیم!؟
آهای تو که بخوابی عمیق و سرد رفتی
تو قلبا سبز موندی اگرچه زرد رفتی
کنار خاطراتم با تو همیشه خنده ست
طرحی که از تو دارم شبیه یک پرنده ست
هرجا که باشی خوبه روشن و بی غروبه
غمی نداره تا هی به قلب تو بکوبه
تو اوج هر بی کسی همیشه سبز و زنده
بدون دلواپسی پر بزن ای پرنده
شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی
تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی
پی نوشت: این یکی از ترانه های محبوب عمرم با صدای محشر محسن چاوشی است که دوباره شروع کرده ام به گوش دادنش.
پی نوشت2: کریس دی برگ عزیز و گروه دوست داشتنی آریان را هم ببینید، بدک نیس.
این بازی تست تمرکز را دیشب فرهاد فاضل عزیز آف زده برایم، بازی خیلی باحالیه!حتما امتحانش کنین، من که تا این لحظه رکوردم ۱۵ ثانیه بوده یعنی به عبارتی ۳ ثانیه تا نابغه بودن فاصله دارم!
