
خسرو جان گذاشتی و رفتی! بهمین سادگی! که چی بشه؟ مگه نمی دونستی که این سالها یکی از دلایل تحمل سختی های زندگی برایم، تو و نقشهایت بودین!؟ مگه نمی دونستی که وقتی غصه دار چیزی می شدم یا دلم می گرفت با تکرار یک دیالوگ از یک نقشت و یا دیدن یک سکانس ازیک فیلمت سرحال می آمدم و حالم خوب می شد!؟ مگه نمی دونستی که منم صدایم رو مثل تو می کردم و ادایت را در می آوردم – که اتفاقاً خیلی هم خوب در می آوردم- و سعی می کردم حس تو را بگیرم تا بهتر شوم!؟ گفتم حس، اصلاً همین حس بود که حالم را بهتر می کرد، همان چیزی که تو داشتی و خیلی های دیگر نداشتند، خیلی از بازیگران دیگر و این وجه تمایز تو بود با بقیه، همان چیزی که سبب می شد وجودت در هر نما از هر فیلمی- ولو اینکه فیلم بدی هم باشد- قابل لمس باشد و دیده بشوی، که اوج این حس و حال شده بود حمید هامون فیلم هامون، که می گفتند بعذ از آن فیلم بود که حس و حال آن نقش رهایت نکرده بود و نباید هم می کرد، همانطوری که ما را هم رها نکرد، چون که همه اینها از "فرط عشق بود".
خسروی عزیز! امروز یاد آن شبی افتادم که از نزدیک دیدمت، فکر کنم شش هفت سال پیش جشنواره اصفهان بود، آن سال داور بودی، یادم هست یکی از شبها که آمده بودم هتل ببینمت، داشتی با چند نفر دیگر که همراهت بودند می رفتی بیرون از هتل برای تماشای فیلمی شاید، با صدای بلند صدایت کردم آقای شکیبایی! این را یادم هست که سرت را بگرداندی و با همان صدای خش دار نازنین دوبارگفتی بله و این خودش شد کلی مایه افتخار برای من خسرو جان، اینها همه اش را خوب یادم مانده و حسرت دیداری دیگر که بردل ماند.
خسرو جان! حالا که گذاشته ای و رفته ای، انگار یادآوری هامون، سارا، پری، بانو، دختردایی گم شده، میکس، خواهران غریب، سایه به سایه، کیمیا، سرزمین خورشید، کاغذ بی خط، عاشقانه، یک بار برای همیشه، حکم و اتوبوس شب و همینطور روزی روزگاری، خانه سبز و کاکتوس بیشتر از آنکه حالمان را خوب کند دارد دلتنگیمان را بیشتر می کند بد جور، که کاریش هم نمی شود کرد.
خسروی نازنین! چند روز پیش بود که داشتم برای بار چندم اتوبوس شب را می دیدم، جایی از فیلم، عمو رحیم که تو نقشش را بازی کردی به ریحانه می گه " می دونی اینا کی تاحالا آدم ندیدن، فرشته ندیدن؟ اینا چشاشون بسته بوده" و ریحانه در جوابش می گه " شما که چشاتون باز بوده ..." ، حتم دارم اون بالا بالاها الان فرشته ها دورت حلقه زده اند و تو داری تماشایشان می کنی خسرو جان.


