یعنی همه اون زمزمه ها، زندگیا، عشقا، همه دروغ بود!؟
از فیلم هامون
|
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی |
|
تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی |
|
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید |
|
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی |
|
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم |
|
با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی |
حافظ
پی نوشت: امروز شاید برای بار بیستم بود که این غزل را با صدای همایون شجریان گوش کردم، هنوزم فکر می کنم سیراب نشده ام ازش.
فرض کنید در جشنواره ای، کنفرانسی، همایشی، جایی، قبل از مراسم اختتامیه بهتان بگویند حتما توی مراسم حضور بهم برسانید چون مثلا برنده جایزه نقش اول مرد شمایید یا مثلا اینکه از شما در مراسم به پاس یک عمر فعالیت هنری، علمی و ... قدرانی می شود یا مثلا اینکه مقاله تان جزء مقالات برتر همایش برگزیده شده، تشریف داشته باشید که جایزه و تندیس تان را آن بالا، روی سن بهتان تقدیم کنیم... حالا فرض کنید مراسم اختتامیه تمام شده، نه اسم شما را خوانده اند که بیایید آن بالا روی سن و نه خبری هست از سیمرغ و تندیس و تقدیرنامه و اینها، حالا حالتان چطوری است؟ شاید دلتان بخواهد که همانجا یکی از همان سیمرغ ها یا تندیس های کذایی را از دست یکی از برندگان دم دستی بگیرید و محکم توی سر مسئول برگزاری جشنواره یا همایش بکوبانید، کاری به تندیس و تقدیرنامه و اینها که بهتان نداده اند، نداریم، ،علت این کارتان قطعا بیشترش به این خاطر است که بی خودی مجبورتان کرده اند دو ساعت از وقت گرانبهایتان را صرف مراسمی مزخرف و بی محتوا بکنید... دیشب من بعد از مراسم اختتامیه همایش ملی مهندسی مکانیک همچین حالی داشتم، مقاله پوستری ام جزء ده مقاله برتر همایش برگزیده شده بود و قرار بود توی مراسم تقدیری به این خاطر بعمل بیاید که بعمل نیامد، بعد که پرسو جو شدم، یکی از عناصر ستون پنجمی همایش اطلاع داد که ظاهرا تقدیرنامه و تندیس همایش کم آمده بوده و عزیزان برداشته اند از بین ده نفر برگزیده، پنج نفر را قرعه کشی کرده اند و ازشان تقدیر کرده اند. بهمین سادگی!
البته این را اضافه کنم که توی همین مراسم مسخره فلان، تعداد قابل ملاحظه ای تندیس و جایزه و قاب و ... به ریس دانشگاه و نماینده مجلس و دست اندرکاران و مسئولان همایش از طرف دست اندرکاران و مسئولان همایش! اهدا شد. به قول آقای برکتین- مدیرعامل شرکتمان - برای خودشان کارت پستال فرستادند، واقعا که مسخره است.
2- بیگانگان احمد امینی – بغیر از قسمت اولش که تقریبا همان چیزی بود که از سازنده اش انتظار داشتیم – دیگر هیچ رغبتی برای دیدن ادامه اش ایجاد نمی کند، همین فعلا.
3- حرفایی - و شاید شایعاتی- دارد بالا می گیرد و پر می شود درباره موضوعی در جایی که نمی توانم بگویم چیست و کجاست و خوب چون بخشی از آن کاملا مربوط به خودم می شود، برایم جذابیت ها، دلهره ها و شاید هم غم هایی هم دارد، فعلا منتظر می مانم تا ببینم چه می شود ، شاید روزی برایتان نوشتم که موضوع از چه قرار است یا از چه قرار بود.
۴- با فرهاد فاضل عزیز- که باهم توی همایش مذکور شرکت کردیم - کلی عکس گرفتیم که عکسها فعلا پیش فرهاد است و بمحض دسترسی، تعدادی شان را می گذارم توی وبلاگ.
