تبليغاتX
سینمایی که می رفتیم

سینمایی که می رفتیم

نوشته های علیرضا شیرنشان در باره سینما،،موسیقی،فوتبال،دانشگاه،شرکت و ...

" آن موقع روز کلاغ ها را می دیدیم که قار قار کنان انگار داشتند برای رفیق از دست رفته شان گریه می کردند، یعنی برای همان کلاغی که چند دقیقه پیش جلوی چشمانشان روی سیمهای بین دو تیرچراغ برق کوچه برق گرفتش و مرد. اندکی نگاهم کرد و گفت مگر کلاغ ها هم اینقدر احساس دارند؟"

از یک داستان

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 14:37  توسط علیرضا شیرنشان  | 

آقا رضای دهقان سلام، ممنون بابت ایمیلت، نه فقط ازین بابت که یادم کردی، که بابت اون هم ممنون، ولی بیشتر  ازت تشکر می کنم که پرتم کردی به همان سه شنبه شب های نازنین و بیادماندنی ترم دوم ارشد، اتاق 812 خوابگاه دانشگاه شهرکرد و خاطره بچه هایی که آن شب ها دور هم جمع می شدیم، که دیگر خبری ازشان نیست و اگر هم باشد با بی خبری فرق خیلی زیادی نمی کند: رضا مهاجر، هادی جلودار، عباس مهدی، علی سرافراز و  تو رضا.

کاش همه شان به پاس آن شبها یک کامنت اینجا می گذاشتند، تو خبرشان می کنی رضا!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 21:22  توسط علیرضا شیرنشان  |