درسال 87 که دقایقی بیشتر ازش نمانده :
عمو خسروی عزیز رفت و تنهایمان گذاشت، افشین قطبی دررفت و پرسپولیس بهیچ وجه آنطور که می خواستیم نبود، در کنفرانسهای انرژی های تجدید پذیر تاکستان و مکانیک امیرکبیر خیلی بیشتر از همایش های ماشینهای کشاورزی مشهد و مکانیک خمینی شهر خوش گذشت، ، فیلم خوب ایرانی کم دیدیم و فیلم عالی که اصلا، در موسیقی فقط خورشید آرزوی همایون شجریان و یک شاخه نیلوفر محسن چاووشی و تک آهنگ شادمهر عقیلی را داشتیم، رفتیم جای جدید شرکتمان، تامکار سنگ، مستقر شدیم، احمدرضا، برادرم، دانشگاه اصفهان، مهندسی عمران قبول شد، شدم استاد حق التدریس دانشگاه خمینی شهر، عادل فردوسی پور، قرار بود برنامه اش تعطیل شود ولی خوشبختانه نشد، اما مجله های شهروند امروز، هفت، دنیای تصویر و ارژنگ را متاسفانه تعطیل کردند، تلویزیون بغیر از روزگار قریب عیاری و بی گناهان امینی، که این یکی هم تازگی ها جذاب شده، چیز دندان گیری نداشت، بعضی آدمها لیاقت دوست داشتن را نداشتند، هفت هشت باری آمدم تهران برای کارهای مختلف که حضور در پشت صحنه سریال جدید کیومرث پوراحمد بهترینش بود، خاتمی گفت می آیم، آمد ولی یهو نیامدنی شد...
و سال 88 که دقایقی دیگر آغاز می شود:
کلی کار نکرده و آرزوی برآورده نشده دارم که خدا کند اگر زنده بودم، همه شان انجام و برآورده شوند.
پس سال نوی همه تان پیشاپیش مبارک و نوروزتان پیروز. علیرضا.
این عکس خسروی نازنین با خواهران غریب هم، که خیلی دوستش دارم، تقدیم به همه شما:

