تبليغاتX
سینمایی که می رفتیم

سینمایی که می رفتیم

نوشته های علیرضا شیرنشان در باره سینما،،موسیقی،فوتبال،دانشگاه،شرکت و ...

"... کم پیش می آید که حالم اینقدر خوب باشد، دلیلش هر چه که باشد خدا را شکر."

از یک داستان

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 18:38  توسط علیرضا شیرنشان  | 

این هم نوشته ام بر فیلم درباره الی که سه شنبه هفته پیش با احمدرضا در سینما ایران اصفهان تماشایش کردیم:

                      درباره الی

کلید موفقیت درباره الی را باید پرداخت ماهرانه داستان بسیار ساده آن دانست. لایه های زیرین و در هم تنیده فیلم حالا بعد از چند روز تماشای آن است که دارد کم کم آشکار می شود و لذت تماشای فیلم را دوچندان می کند. اصغر فرهادی دقیقا همانند یک قصه گوی کاربلد، استادانه داستانش را با ابزار سینما تعریف می کند و همین نشان می دهد که فرهادی در درجه اول یک سینماگر است و بعد یک نظریه پرداز. نکته اینجاست که از اول تا پایان فیلم همراه با آن جلو می آییم، درگیر می شویم، لبخند می زنیم، می خندیدم، غصه می خوریم، هیجان زده می شویم، هزاران فکر می کنیم، قضاوت می کنیم و اصلا زندگی می کنیم. این است راز فیلم درباره الی. شاید به فکر هیچ کس هم خطور نمی کرده  که داستان چند خطی این فیلم روی کاغذ، قابلیت فیلم شدن داشته باشد، آنهم فیلمی آنقدر جذاب و به معنای واقعی مطابق با استاندارد سینما. پس با اصغر فرهادی به عنوان یک آدم کاملا حرفه ای در کارش روبروایم. حالا می شود در مورد جزییات سینمایی تک تک نماها و سکانسهای فیلم تحلیل های مختلفی نوشت. مثلا نگاه کنید به سکانس والیبال بازی کردن گروه در کنار ویلا، تا بحال کمتر، حتی در خیلی از فیلمهای خارجی، این رهایی نماها، طبیعی بودن و موثر بودنشان را ندیده بودم و بعد از این سکانس شاد و پرطراوات، سکانس صدا زدن همین گروه توسط دختر بچه - که خبر از غرق شدن یکی دیگر از بچه ها (آرش) را می دهد - و ادامه آن تا نجات بچه را داریم؛ یک سکانس گرم و پر حرارت، هیجان انگیز، عصبی و هزاران حس دیگری که در مواجهه شدن با چنین صحنه هایی در زندگی واقعی همراهمان می شود و حالا تمام این ویژگی ها و احساسات درست در سالن سینماست که سراغمان می آید و یکی از بهترین سکانسهای تاریخ سینمای ایران شکل می گیرد.  یکی از عناصر مهم  و تاثیر گذار همین پرداخت حرفه ای و ماهرانه را باید یکدستی بازیهای درباره الی دانست، این فیلم جزء معدود فیلمهای خوب ایرانی است که همه بازیگرانش کاملا در خدمت فیلم هستند و بازی ستاره ها نمود پیدا نمی کند، هر چند که در بین آنها بازیگران حرفه ای سرشناس کم نیستند. نگاه کنید به بازی های پیمان معادی و مریلا زارعی یا بازیهای گلشیفته فراهانی و مانی حقیقی. غیر از یکدستی بازیها، طبیعی بودن آنها را هم با یادآور شد، مثلا عکس العمل هایی که  الی با بازی ترانه  علیدوستی به موضوع خواستگاری و حرفهای دیگر همسفران نشان می دهد، فوق العاده و عالی است. شخصا با دیدن فیلم، دلم می خواهد زمان به عقب باز می گشت و برای یک بار هم که شده در پشت صحنه همین فیلم حاضر می شدم و کارگردانی فرهادی در بازی گرفتن از بازیگران و تمرینهای قبل از اجرای بازیگران را از نزدیک می دیدم. غیر از بازیها، فیلمبرداری حسین جعفریان هم از آن دست اجراهایی است که دیده نمی شود و به همراه تدوین هایده صفی یاری در این پرداخت ماهرانه نقشی اساسی دارد. همه اینها، تا اینجا بر می گردد به اجرای اثر. اما ایده و نظریه فرهادی در فیلم هم بخش دیگری است که رهایمان نمی کند. در زندگی هزاران بار با اتفاقات ناگهانی روبرو بوده ایم که  بعد ازهمه آنها، بدنبال مقصرشان گشته ایم و هریک قضاوتمان را از آن پیامد و اتفاق ها داشته ایم، اما خوب که دقت می کنیم در خیلی از همین اتفاقات کسی مقصر نیست. دقیقا مثل اتفاقی که برای الی افتاده، اینجا نیز هیچ کس مقصر نیست، نه الی که به اصرار سپیده آمده است شمال، نه سپیده که هدفش از آوردن الی برای پیشبرد اتفاق  نیکویی بوده، نه بقیه گروه که از گذشته الی چیز زیادی نمی دانسته اند و نه نامزد الی که او را دوست می داشته اما الی حالا دیگر نه و نه ما که با الی و همسفران در این سفر همراه بودیم، هیچ کداممان مقصر نبوده و نیستیم، ولی هیچ کداممان هم تا بحال به چنین نکته ظریفی در زندگیمان فکر نکرده بودیم، بجز اصغر فرهادی. همه اینهاست که سبب شده درباره الی در جایگاه یکی از بهترین فیلمهای عمرمان قرار بگیرد، ممنون آقای فرهادی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 18:25  توسط علیرضا شیرنشان  | 

روزها، روزهایی نیست که دل و دماغی داشته باشم برای نوشتن، کم کم بهت و حیرت جایش را دارد می دهد به یاس و ناامیدی؛ شاید گاهی یادآوری خاطره ای خوش بتواند حالم  را برای لحظه ای بهتر کند، مثلا یکی از مسخره بازی های همین آقای Gianni Simeoni (راهنمای نصب و راه اندازی دستگاه Gang Saw). جانی سه چهار روزی هست که به کشورش ایتالیا برگشته، بعد از دو ماهی که در کنارمان بود، به او هم سخت عادت کرده بودم، کجایی جانی؟

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 11:41  توسط علیرضا شیرنشان  |