<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سینمایی که می رفتیم</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/</link>
<description>نوشته های علیرضا شیرنشان در باره سینما،،موسیقی،فوتبال،دانشگاه،شرکت و ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 Dec 2009 16:51:54 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چوب انتخاب</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>- خب یه بار هم باید چوب انتخابت را بخوری دیگه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;- یه بار!؟ نه عزیزم این هزارمین بار بود!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پی نوشت: آخرش اینکه حالم خوب نیس، داره عقم می گیره از همه چیز.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 16:51:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirezashirneshan&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>alirezashirneshan</dc:creator>
<guid>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازیهای پنهان</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;باشد اندر پرده بازیهای پنهان، غم مخور.&lt;/font&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;                                               &lt;em&gt; حافظ&lt;/em&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 16:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirezashirneshan&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>alirezashirneshan</dc:creator>
<guid>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يك محاكمه نچسب</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;۱- پنجشنبه که گذشت رفتم فیلم &lt;STRONG&gt;محاکمه در خیابان&lt;/STRONG&gt; مسعود کیمیایی را در پردیس سینمایی ملت دیدم. با اینکه قبول دارم این متفاوت ترین فیلم کیمیایی نسبت به آثار اخیرش است و رد پایی هم از اصغر فرهادی در فیلمنامه آن مشخص است و با اینکه فیلم کیمیایی مثل همیشه چند سکانس بخاطر بسپار از جمله فصل بازی محمدرضا فروتن - که اصلا یکی از دلایلم برای تماشای فیلم همین فروتن و شمایلش در فیلم بود- داشت و با وجود بازی خوب پولاد کیمیایی در اکثر سکانسها و البته حتی شروع جذاب فیلم - که این یکی مشخصه بیشتر کارهای اخیر کیمیایی ست- ولی در کل از فیلم خوشم نیامد.  دلایلش هم بیشتر باز می گردد به  پرداخت و فیلمنامه سرهم بندی شده که در جاهایی بدجور خودش را نشان می دهد و دریک سوم پایانی فیلم که شدت می گیرد، مثلا نگاه کنید به سکانس ما قبل آخرُ جایی که قرار است بعد از آن انتظار طولانی عروس (مرجان)، امیر و مرجان باهم دیدار کنند، نمی دانم چرا کیمیایی این سکانس مهم را این قدر بی روح و بی خاصیت در آورده و یا مثلا سکانس برخورد امیر با زن عبد با بازی شقایق فراهانی که بنظرم اصلا اجرای خوبی ندارد و در ادامه ش،در همین سکانس، وقتی امیر می خواهد شماره تلفن عبد را از دخترش بگیرد كه افتضاح است و اینجور موارد که در فیلم کم نیستند. البته با تمام این اوصاف نباید از نمای از بالای اتوبان ها و خیابانهای تهران، صدای خاص مهیب و دلهره آور در شروع هر سکانس و همچنین رنگ متمایل به سیاه و سفید فیلم گذشت که حس خوبی را هنگام تماشای فیلم به تماشاگر منتقل می کنند.  و نکته آخر که خیلی ربطی به کیمیایی و فیلم ندارد بازی خانم نیکی کریمی است که روزبروز بدتر می شود و من یکی خیلی دلم می خواهد دلیلش را بدانم؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 403px; HEIGHT: 268px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;محاكمه در خيابان&quot; align=baseline src=&quot;http://cinemaema.com/gallery2/main.php?g2_view=core.DownloadItem&amp;g2_itemId=80173&amp;g2_&quot; width=601 height=426&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲- امشب ظاهرا قرار است تلویزیون سریال &lt;STRONG&gt;آشپزباشی&lt;/STRONG&gt; محمدرضا هنرمند را شروع کند، هنرمند بنظرم کارگردان خیلی خوبی است، چه در ژانر طنز که در تلویزیون مثالش سریال &lt;STRONG&gt;کاکتوس&lt;/STRONG&gt; می تواند باشد و چه در ملودارم که مثالش باز در تلویزیون مجموعه بیادماندنی &lt;STRONG&gt;زیرتیغ&lt;/STRONG&gt; است. امیدوارم با &lt;STRONG&gt;آشپز باشی&lt;/STRONG&gt; هم این خوب بودن را ادامه داده باشد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 13:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirezashirneshan&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>alirezashirneshan</dc:creator>
<guid>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رفاقت و صداقت</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;می خواستم مطلب دیگری برای این پست بنویسم که بنظرم آمد حالا موقعش نیست، پس چون آن را ننوشتم گفتم شاید آوردن این جملات که کیومرث پوراحمد در شماره اخیر ماهنامه &lt;EM&gt;فیلم&lt;/EM&gt; اول مطلبش در مورد رضا کیانیان و کتابش &lt;STRONG&gt;این مردم نازنین&lt;/STRONG&gt; آورده و به گمانم از خود پوراحمد است، خالی از لطف نباشد. جملاتی که بنظرم دقیقا نشانگر رفتار و منش خود کیومرث پوراحمد با دیگران هم هستند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;EM&gt;&quot;تمجید و تحسین دیگران الزاما به معنای نیکی در حق آن ها نیست. آن کسی با دیگری کردار نیک دارد که صداقت را با دوستی در آمیزد.&quot;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 18:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirezashirneshan&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>alirezashirneshan</dc:creator>
<guid>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حسین جان یادت هست!؟</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.fcc.gov.ir/ShowImage/Real_Mode/News_Image_Base/2084159963IMG_0087.jpg.aspx&quot; target=_blank&gt;حسین عزیز&lt;/A&gt; چرا باید امروز اینطور خبر رفتنت را بشنوم، درست طوری که انتظارش را نداشتم، شاید اگر امروز با این آقای مهندسی که باهاش قرار داشتم حرفمان به دانشگاه یزد نمی کشید، حالا حالاها هم نمی فهمیدم که رفته ای، هر چند امروز هم که فهمیدم بیش از دو ماه است که نیستی خیلی دیر است. یادت هست کلاس دوم دبیرستان امام محمد باقر بود که زیادی باهم قاطی شده بودیم، روی یک میز و نیمکت می نشستیم، من وسط و تو و شیخ السلام کنارم. تو چون راست دست بودی سمت راست باید می نشستی و من و شیخ السلام که هر دو چپ دست بودیم  باید یکی مان سر میز می نشست و یکی وسط، ولی من در کنار تو بودن را ترجیح دادم. حسین جان یادت هست روزی که اقای روضاتی دبیر شیمی اسم من را بجای شیرنشان &quot; شینشان&quot; صدا زد، بعدش چقدر خندیدیم و مسخره بازی در آوردیم یا آن روزی که جواب سوالی شفاهی را بلد نبودم جوری بهم رساندی که بازهم همین آقای روضاتی قضیه را نفهمید و بعد از خنگ بودنش کلی کیف کردیم یا اینکه چقدر این یارو دبیر جغرافیمان، آقای کریمیان را مسخره کردیم، یادت می آید آن وقت ها تلویزیون یک شنبه شب ها، سریال در پناه تو را می گذاشت و صبح های دوشنبه بود که حرفمان فقط درباره رامین و خانم افشار بود یا یادت می آید که... آخرین بار فکر کنم که بعد چند سال، تابستان سه سال پیش توی سایت دانشکده مکانیک دانشگاه صنعتی بود که دیدمت، شماره های هم را گرفتیم و بجز یکی دو اس ام اس که بعد از آن بین مان رد و بدل شد، از هم خبر دار نشدیم تا اینکه امروز... حسین آقا می دانم که جایت آنجا خیلی خوب است، اگه شد جایی، میز ونیمکتی آنجا پیدا کن تا دوباره کنار هم باشیم و درس بخوانیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- &lt;A href=&quot;http://www.fcc.gov.ir/News113.aspx&quot; target=_blank&gt;خبری در همین ارتباط که حالا تاریخش زیادی گذشته&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 17:28:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirezashirneshan&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>alirezashirneshan</dc:creator>
<guid>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غم مخور</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>یوسف گم گشته،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یوسف گم گشته باز آید،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور غم مخور&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; کلبه ی احزان شود روزى گلستان غم مخور غم مخور&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt; دوست می دارم شعر خواجه شیراز را همانطور که استاد می خواند بنویسم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 15:56:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirezashirneshan&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>alirezashirneshan</dc:creator>
<guid>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من علیرضا دانشجو هستم!</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اگر تلفن امروز &lt;A href=&quot;http://www.bahramhs.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;بهرام حسین زاده&lt;/A&gt; نبود که متهمم کند به مخفی کاری و موذمار بازی اصفهانی و اینکه چرا تا حالا صدایش را در نیاورده ام- که خوب آنهم دلایلی داشت برای خودش- فکر نکنم حالا حالاها چیزی اینجا می نوشتم. اما حرف بهرام برای پیشگیری از اتهامات بعدی وادارم می کند که بگویم: بله دوستان، این روزها روزگار برایم طوری رقم خورده که بار دیگر دانشجو شوم، حالا تا کجا دوام بیاورم و تمامش کنم، بستگی به خیلی شرایط دارد که خدا می داند. یاحق.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 14:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirezashirneshan&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>alirezashirneshan</dc:creator>
<guid>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>29</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;                          &lt;IMG alt=&quot;بیست و نه&quot; hspace=0 src=&quot;http://parisha.persiangig.ir/Parinana%2003.jpg&quot; align=bottom border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رسیدم به بیست و نه، فقط یکسال فرصت دارم که در قافله بیست و چند ساله ها بمانم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 06:38:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirezashirneshan&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>alirezashirneshan</dc:creator>
<guid>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماهنامه فیلم، شماره 400</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چه خوب شد ماهنامه فیلم، شماره چهارصدمش– که خواهمش بلعید- مقارن شد با ماه مهر!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                          &lt;IMG alt=&quot;فیلم 400&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.film-magazine.com/images/mag/400.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;            &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 17:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirezashirneshan&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>alirezashirneshan</dc:creator>
<guid>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب فرار</title>
<link>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&quot;از خیابان مهرداد می خواهم وارد حکیم نظامی شوم، مقصد همان پیتزا فروشی نوستالژیک است، مجبورم بایستم ، رنوی بنفشی که دو دختر آن طرف شهری سوارش هستند از کنار ماشینم رد می شوند، در جلوی ماشینشان با سپر ماشین من برخورد می کند، حواسشان نیست، دنده عقب می گیرم، تازه متوجه می شوند که در رنو تو رفته، مقصر خودشان هستند، حال و حوصله وایسادن و جر و بحث کردن باهاشان اون هم دم افظار را ندارم، گازش را می گیرم، یکی از دخترها فریاد می زند آقا وایسا، حکیم نظامی خیلی شلوغ است، بدنبالم راهم می افتند، نمی توانم بایستم، باید مسیر را دوباره دور بزم بخاطر  همان مقصد  مورد نظر، ظاهرا جا مانده اند، برای اطمینان بیشتر  اینبار  از خیابان بالاتر از مهرداد دوباره وارد حکیم نظامی می شوم، خبری ازشان نیس ، از روبروی مهرداد که رد می شوم دوباره سر و کله شان پیدا می شود، وای خدای من اینها دیگه کجا دوباره پیدایشان شد؟ باز هم ترافیک وحشتناک حکیم نظامی، چیزی به افطار نمانده، باید مسیر را عوض کنم، فهمیده اند که توی همین خیابان کار دارم، توی آینه می بینم که پشت سرم هستند،  تا آنجا که می توانم پایم را روی پدال گاز فشار می دهم،  یک مسیر انحرافی خودش جور می شود، حالا روی پل آذر هستم، اینبار دیگر نرسیده اند، هرگز نرسیده اند... پیتزاهای آماده شده روی میز همان پیتزا فروشی نوستالژیک، احمد و گلشن هم کنارم هستند، امشب قطعا خواب رنوی بنفش آن دو دختر آن طرف شهری را می بینم...&quot;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;از یک خاطره&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Sep 2009 16:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alirezashirneshan&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>alirezashirneshan</dc:creator>
<guid>http://alirezashirneshan.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
